تبليغاتX
انجمن ادبی شهرستان گناوه
 جهانگیر اژدری در جشنواره تمدار بیت

دومین جشنواره شعر «تمدار بیت» هفتم شهریور ماه 1387 در شهر اردل استان چهار محال و بختیاری برگزار شد

در این جشنواره ی کشوری جهانگیر اژدری عضو انجمن آدینه ادبی گناوه افتخاری دیگر برای شهر و استانمان آفرید.

 

جدول اسامی شاعران برگزیده جشنواره

در پایان جشنواره، مطابق رای اعلام شده هیأت داوران آثار برتر در دو بخش زیر و بالای 30 سال معرفی و مورد تقدیر قرار گرفتند، که نتایج حاصله بر حسب استانهای شرکت کننده مطابق جدول زیر می باشد:

اصفهان

از عبدالعلی خسروی، علیداد رحیمی و زیبا صالحی جونقانی تقدیر شد

ایلام 

از حیدر میرانی بیرانوند تقدیر شد

بوشهر(گناوه)

از جهانگیر اژدری تقدیر شد

 

 

چهار محال و بختیاری

سید علی عدنانی در بخش آزاد، ذبیح الله فرهمند در بخش آزاد، وحید محمدی دشتکی در بخش ازاد، غدیر عباسی در بخش موضوعی برگزیده شدند. از رضا فرامرزی تقدیر شد

خوزستان

علی اکبر مرادپور در بخش موضوعی، طاهره باقری در بخش موضوعی، هوشنگ بهداروند در بخش موضوعی، آرمان موری احمدی در بخش آزاد، عباس سلطانی در بخش آزاد، سیما منجزی در بخش آزاد، قاسم سلیمانی در بخش آزاد، وحید کیانی قلعه سردی برگزیده شدند از حسین حسن زاده رهدار، علی رضا قیصری، زینب ممبینی تقدیر شد. از جوان ترین شاعر شرکت کننده بهروز موری (11 ساله) تقدیر به عمل آمد.

فارس

از سعید چوبینه تقدیر شد.

لرستان

عابد میرزائیان چگنی در بخش موضوعی و ابراهیم خدائی در بخش آزاد برگزیده شدند.

منبع: http://www.loor.ir/News.asp?nid=375&ln=fa

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387  |
 بعد از آن بیست ها
  به دوست همیشه زنده  مان :عذرا حیدری

 شهریورها می آیند ولی هرگز آن شهریور هانمی شوند . آن شهریورهایی که شیرینی تولدت با شور و شوق و صمیمیت شاعرانه ات به «آدینه ادبی » مان می آمدو انگیزه های شاعرانه ات روز به روز بهتر و زیباتر پذیرایمان می شد. هنوز صدای آخرین شعر خواندنت در حافظه ی انجمن و شاعران شهر طنین می افکند.آن روز های گرمی و هیجان نمی دانستیم که شهریوری هم می آید که بی تو منجمد شده باشد،نمی دانستیم بیستم فروردین هشتاد و سه که همین نزدیکی ماست چه نقشه هایی برای خاطره های نیامده مان دارد. -مثل بیستم بهمن ۷۹که ازجواد خدری  شاعر تواناو رییس انجمن شعر مان در حالی که در تدارک عصر شعری برای همان روز بود ساعاتی قبل از عصر شعر محروممان کرد-

 می خواهیم  تو پرواز  نکرده باشی  و تنهایمان  نگذاشته باشی،می خواهیم شعر تازه برایمان بیاوری  می خواهیم مثل آن روزهابا هم شب شعر برگزار کنیم ،می خواهیم... اما خواست تو چیز دیگری بود.تو میخواستی دور شعر سنگ مزارت بنشینیم و برایت شعر بخوانیم ،می خواستی شب شعر های بعدی مان را برای تنهایی مان برگزار کنیم،می خواستی ...و میان حرف خدا پریدی تا بگویی....

 

(۱)

یک نفر انسان 

خودش را

با گیسوان شب 

          دار زد

 و جنازه اش را

         بی آن که بوی کفن دهد 

در تارو پود هیچ

 پیچیده

 میان چشمک ستاره ها جا داد

وبا خواهشی که گلوی آسمان را

                                 درید

 میان حرف خدا

پرید

تا بگوید: ...

 

(۲)

این بار چشم کوچه ها لبریز یک زن

منت نشین خاک شد بانوی دامن

بانوی برای لحظه ای پاییز خندید

شب برگ های خستگی می ریخت بر تن

 باد میان شاخه ها تقسیم می شد

 ابری گذشت از های و هوی مردٍ من من

 یک خوشه از دنیای فردا خط خطی شد

 این طرح ناموزون خوشه،آهٍ خرمن

بن بست شاید آخر فریاد یک زن

بن بست و یک آیینه آغاز شکستن

 فصلی دوید از شعر کوچه،باد ،بانو

یک قاب خالی و نگاه سرد بهمن

                                                            از مجموعه کمی از دیروز خالی است 

                                                             عذرا حیدری(شهریور 63-فروردین 83)

                                                                  چاپ:مهر 84

 و یک شعر چاپ نشده

زمین نازاست

و من کنج خودم

سیر می خوابم

 باد بر شانه هایم می رقصد

و کلاغ های مست

لای گیسوان بلندم

 تخم می نهند

 دست در حلقوم شب می برم

شاید

فصل چیدن آسمان باشد

چشم می گشایم

 آسمان کلاغ

 گیسوانم کلاغ

 زمین

شاید حسرت

 شاید...

|+| نوشته شده توسط عزت خلیفه زاده در جمعه هشتم شهریور 1387  |
 
 
بالا