تبليغاتX
انجمن ادبی شهرستان گناوه - آغاز مجدد

متاسفانه وبلاگ پیشین هک شد. ولی این باعث شد با عزمی جزم تر قدم در راه بگذاریم و بتوانیم بهتر فعالیت کنیم . آخرین پست را دوباره می نویسم .بخوانید و نظر بدهید.

شعری از عزت الله بهمنی

آمد که من را

کنار مجال رفته بگذارد

که سنبله را کنار عصر

و این خیابان مجرد

پرت جغرافیا نشود که

جهان در اضطراب سریع برگها می پوسد

نگاه برفی من

خیال

   جامه ی گل بهی رنگ تو را می خندد

چقدر جهان کوچک است

                                 همین

سیب و چند برگ پریده به باد

و پرنده ای که به دامنت می خواند

انگشت من را حتما ً

به خواب انجیر و کوچه های انار می رساند

جهان در ایستگاه بعد می ایستد

و من

   پیاده می شوم

کنار سنبله ها

و این خیابان مجرد

که گرد تو می پیچد

و هر عصر

می آیی که مجال رفته را ...

 

شعری از زنده یاد جواد خدری

 نمی دانم این شعر به آسمان می رود

یا نه ؟

یک نفر به من می گوید:

                              « تو»

یک صندلی کنارم تنها می شود

یک نقطه چین در شعرم

خواب زنبق می بینم

و کوچه ای که دو قدم می رود و گم می شود!

اما من

          همیشه می توانم خواب زنبق ببینم!

قول می دهم

اگر آمدی

سایه ام را به تو هدیه کنم!

چطور بگویم

یک صندلی کنارم تهناست

تمام شعرم نقطه چین شده

خوب فکرهایت را بکن

می خواهم این شعر به آسمان نرود!

 

 

+ نوشته شده توسط علیرضا کبگانی در و ساعت 4:31 |


Powered By
BLOGFA.COM


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس