X
تبلیغات
آدینه ادبی گناوه
درباره ما

وبلاگ مستقل آدینه ادبی گناوه، فضایی مستقل جهت انتشار آثار شاعران و نویسندگان گناوه ای می باشد. این وبلاگ کاملا مستقل بوده و زیر نظر هیچ ارگان و سازمان و یا نهاد دولتی و یا غیر دولتی نمی باشد.
----------------------------------------------------------------------------------------
زمان: جمعه‌ها(حتی جمعه‌هایی که تعطیل مناسبتی است)، ساعت 18:30
مکان:فرهنگسرای شهر، کنار شهرداری
حضور تمام علاقمندان آزاد است


پیوندها














































































با عرض سلام خدمت دوستان عزیز

وبلاگ انجمن چند مدت به دلیل مسائلی چون انتخابات و روی کار آمدن هیئت امنای جدید به روز نشد و لذا نتوانستیم  اتفاقات انجمن را بروز به اطلاع دوستان برسانیم. از این پس سعی خواهیم کرد فعالانه تر در باروری وبلاگ و انجمن بکوشیم .

 

چند مدت پیش مراسم بزرگداشت سعدی در بندر گناوه برگزار شد که متاسفانه اقدامات ضعیف مسولان برگزاری چه پیش از برگزاری و چه حین برگزاری و بخصوص بعد از مراسم دلخوری هایی برای انجمن که صادقانه و فعالانه در مراسم فعالیت می کرد به همراه داشت. یکی از این اقدامات گزارش وبلاگ ارشاد شهرستان گناوه از برگزاری مراسم است که علاوه بر فراموشی فعالیت یک هفته ای و ۲۴ ساعته چند تن از اعضا  برای تهیه و چاپ ویژه نامه ی رنگی آن هم با پرینتر خانگی و چاپ ۲۵۰ شماره ی ۳۰ برگه ای (که به قول نویسنده ی وبلاگ ارشاد تا آخرین لحظه بر آن نظارت می شد و منظور از نظارت  آوردن بیوگرافی مسولان انجمن  دیگر شهرستان ها در دو روز مانده به همایش و نتیجتا در هم ریختن صفحه بندی و زحمت دوباره است ) سایر تلاشهای انجمن را نیز فراموش کرده است.

البته این اقدام از طرف اعضا بی پاسخ نبوده و علاوه بر اینکه هیئت امنای انجمن بطور جدی پی گیر این مسائل خواهند بود در این پست جوابیه دوست عزیزمان آقای حسین جلال پور که در وبلاگ نشریه سیاسی بندر گناوه درج شده  است را پیش روی دوستان قرار می دهیم 

 

تا بر آتش ننهی بوی نیاید زعبیر

 

بزرگان ما بهانه های مایند و ما نیز از برکت شعر و هنر سعدی ،سعدی را بهانه کردیم تا "گوش جان" بسپاریم به  خاطراتی که  در لا به لای آن ها چه "بسیار"ها که شنیده نشدند  و چه "بسیار"ها که به یادی نیامدند،بسیارانی که  شعرخوانی های شبانه به خانه ی آن ها "نیزهم" قدم گذاشته بود و آن ها  هم تلاش کرده بودند که شعر نفس بکشد اما "زبان تقدیر" چشم ها را بر دیدن آن ها بست و لاجرم گوش ها را از  شنیدنشان.

 

آقای روابط عمومی! بعد از آن شب بود که ما بچه های سال های نه چندان دور دبیرستانی،یادمان آمد که به خانه ی "محمد موسایی" هم رفته ایم؛ به خانه ی "عباس محمدی" هم رفته ایم؛ به خانه ی "علی سینا محمد پور" هم رفته ایم به خانه ی "عبدالکریم نیسنی" هم رفته ایم؛ به خانه ی "علی رضا خلیفه زاده" هم رفته ایم؛ رفته ایم و آقای "کرمی" هم به همه ی آن خانه ها آمده است.

 آقای روابط عمومی! آن روز کسی این را به یادمان نیاورد خودمان به یادمان آمد و فکر کردیم که آیا "اینان" آن روز"گناه" کرده اند که میزبانان شعر بوده اند یا امروز مصلحتی در پنهان کردن نامشان نهفته است؟ آقای روابط عمومی! تو که این چیزها را نمی دانی نباید هم در آن عصر دلگیر دلت گرفته باشد.

 

تو که قلم به دست می گیری و دفاع می نویسی از کسی که به اقرار خود ایشان    چند سالی است که نه با ارشاد همکاری دارد و نه با "آدینه" نباید هم بدانی که    حیثیت ارشاد اجل از این حرف ها است.

 

تو کسانی را با "چوب دور باش" می رانی که با جان و دل این انجمن را به امروز رسانده اند،آقای روابط عمومی! شما چه  می دانید که هم این "کسان" با کدام  مشقت ها این انجمن را گردانیده اند،روزهای بی مسئولیتی ارشاد را که در خاطرتان هست؟  آن روزها خودشان خرج کردند،خودشان دعوت کردند،خودشان دعوت شدند،خودشان رفتند،آمدند و هنوز یک نفر پیدا نشده بپرسد: "چگونه؟" اما امروز از "سعدی" می گیریم و دو دستی تقدیم می کنیم به "خاطره" ؛ راستی ! از "سعدی" تا "خاطره" چقدر راه است؟

 

آقای روابط عمومی! " آدینه " هم ـ اگر قبول بفرمایید-  پاره ای از پیکره ی ارشادی است که - آری- این همایش به همت او برگزار شد؛آیا در نوشته ی شما چنین چیزی پیدا است؟

آقای روابط عمومی! این "پاره" ها هستند که "پیکره" را می سازند و "آدینه"   بی شک موفق ترین "پاره" ی این ارشاد؛رتبه های کشوری ما گواه این "حقیقت" است،استانی ها پیشکش کسانی که آفتاب را با گل می پوشانند.

 

آن شب، شب خاطره بود نه روز سعدی. سعدی برای "غلامحسین یوسفی" است که همه ی عمر درخشان خود را روی درستی سعدی گذاشت وبی شک واژه ی "استاد" برازنده ی نام بزرگ چون اویی است،سعدی شعر گفته  که "ضیا موحد"ها، که "سعید حمیدیان"ها، که "سیروس شمیسا"ها، از آن لذت ببرند نه امثال " ما " که قدم رنجه فرماییم و به تجلیل از خودمان بپردازیم. سعدی کجایش محتاج ما است مایی که پنج دقیقه به او وقت می دهیم، بیست وپنج دقیقه به "خاطرات رتوش شده؟".  

 

 آقای روابط عمومی! شما "سیستم صوتی" را آزمایش کرده اید و انجمن ادبی نشنیده است، شما "میکروفون" را  کار گذاشته اید و انجمن ادبی نبوده است، شما در میکروفون "فوت" کرده اید انجمن ادبی نکرده است، شما نظافت کرده اید "آدینه" نه!، شما روشنایی سالن را تعمیر کرده اید انجمن هم چنان تاریک مانده است، شما  "دکور" سفارش داده اید "هنرهای تجسمی" آن را ساخته است، شما تا آخرین لحظه همه ی کارها را در دست داشته اید انجمن ادبی بی کارنشسته است، شما جلسه گذاشته اید انجمن ادبی خبردار نشده، شما سفارش داده اید پنج پارچه بنویسند انجمن نداده، شما پارچه ها را نصب کرده اید انجمن نرفته روی پایه های برق، شما از انجمن شاعر خواسته اید و آن ها هم "فقط "سه شاعر معرفی کرده اند، شما مجری دعوت کرده اید انجمن نفر نداشته، شما پذیرایی کرده اید انجمن روی صندلی لم داده بوده، شما سالن را " خنک " کرده اید آدینه آن را "گرم" کرده، هیچ کاری از دست   شما " در" نرفته، تا آخرین لحظه ها همه ی امور را زیر نظر داشته اید؛ اصلن شما   تمام برنامه های قبلی انجمن را هم انجام داده اید؛شما برنامه های بعد انجمن را هم انجام داده اید ، " آدینه " چه می داند " شعر " چیست، چه می داند " شاعر " کدام است! همه ی شاعرانی که آمده بودند، آمده بودند دست شما را بفشارند؛

 شما چقدر " پرکارید "!

 

آقای روابط عمومی! شما دعوت نامه چاپ کرده اید، شما شعر دعوت نامه انتخاب کرده اید، شما دعوت نامه را "تا زده اید" شما دعوت نامه را توی پاکت گذاشته اید، شما دعوت نامه را فرستاده اید شهرستان ها، شما به سالن آمده اید، شما رفته اید روی   " سن "، شما خاطره تعریف کرده اید، شما دست زده اید، شما آمده اید پایین، شما روی صندلی هایتان نشسته اید، شما...، شما...، شما...، همه ی این کارها را شما کرده اید! اما انصاف را؛ شما " شعر " نخوانده اید، " آدینه " خوانده است، شما کسی  را به وجد نیاورده اید " آدینه " آورده است و آن شب " تنها" آدینه در خاطره ها   مانده است و آن که می ماند آدینه است.

 

گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن

مصلحی تو ای تو سلطان سخن.

[ شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ] [ ] [ عزت خلیفه‌زاده ]
آمار